يحيى دولت آبادى
197
حيات يحيى ( فارسى )
وكلاء مخصوصا آنها كه ميخواهند پارلمان صحيح داشته باشند ميگردد و قرار مىشود آن را پاكنويس كرده بمجلس بدهد و از روى آن نظامنامهء داخلى را تكميل نمايند در آخر اين مجلس احتشام السلطنه با وثوق الدوله و تقىزاده و مستشار الدوله باز در موضوع وزارت جنگ علاء الدوله صحبت داشته قرار ميدهند روز ديگر در خانه احتشام السلطنه جمع شده بطور خصوصى در اين باب مذاكره نمايند ولى طفره زده نميروند و احتشام السلطنه بينهايت دلتنگ ميگردد زيرا حرف خود را گفته و بىنتيجه مانده است . بالجمله انجمن در مرتبه سيم منحل شده ناچيده برچيده مىشود و سياست احتشام السلطنه در تأسيس آن بكدورت و يأس مبدل ميگردد گويا تمام وسائل اصلاح امور مملكت مربوط بوزارت جنگ علاء الدوله بوده و چون صورت نگرفته است همه از دست رفته ديگر هيچ راه اميدى باقى نمانده است احتشام السلطنه بعد از برهمخوردن انجمن مزبور از سه نفر نماينده فوق الذكر سخت ملول شده از آنها در زير پردهء نازكى بدگوئى مينمايد و معلوم مىشود تشكيل انجمن براى مقصد مهمى بوده است كه بىنتيجه ماندن آن موجب اين درجه يأس و ملالت شده در اينحال وثوق الدوله از طرف خود و رفقايش بنگارنده ميگويد احتشام السلطنه بىاندازه ملول است خاصه كه ما وعده داديم به منزل او رفته در آن مبحث صحبت بداريم و نرفتيم در صورتى كه نتوانستيم برويم ولى او خيال كرده ما طفره زدهايم با او صحبت بداريد بلكه از خاطرش بيرون برود و ايندرجه مكدر نباشد نگارنده هم برحسب خواهش آقايان با او صحبت ميدارم بىآنكه نتيجه داشته باشد خلاصه بعد از اين واقعه احتشام السلطنه از خيال اينكه تندروان با او همراه شوند مأيوس شده باز در خط تكميل روابط خود با مخالفين آنها ميافتد و با شاه خصوصيت مىكند و ميكوشد روابط مجلس را با شاه زياد نمايد دستخطهاى مهرآميز آن را بمجلس مىرساند و به او وعده ميدهد اكثريت ثابتى در مجلس موافق با نظريات او و مخالف با مشى تندروان برقرار نمايد و بايد دانست كه بعد از واقعهء ذى القعده و قضيه ميدان توپخانه ديگر شاه از منزل بيرون نيامده روزوشب در كار است بهر وسيله باشد قلب مجلسيان را جلب